۱۳۹۶ شنبه ۳۱ تير | اِسَّبِت ٢٧ شوال ١٤٣٨
منوی اصلی

زیارت نامه امام حسن (ع)
زیارت نامه امام حسن مجتبی (ع)
تبلیغات
دعای خیر امام حسن(ع) 

دعای خیر امام حسن(ع)

 

امام حسن(ع) چندین بار از مدینه پیاده به مکه برای انجام حج رفت در یکی از این سفرها که از مدینه به سوی مکه راهافتاد، پاهایش بر اثر پیاده روی روی ریگ های خشک و سوزان، ورم کرد. شخصی به آن حضرت عرض کرد: آقا اگر کمیسوار می شدید، پاهای تان بهتر می شد. امام فرمود: خیر وقتی به منزلگاه بعدی رسیدیم، مرد سیاه چهره روغن فروشی پیدا می شود که فلان روغن را دارد آن را برایم بخر، به پاهایم می مالم خوب می شود. عده ای عرض کردند: پدران و مادران مان بفدایت در پیش منزلی سراغ نداریم که در آن جا روغن بفروشند. امام به راه خود ادامه داد، چند ساعتی نگذشته بود که همان مرد روغن فروش پیدا شد، امام فرمود: نزد او بروید و روغن را خریداری کنید نزد او رفتند و روغن خواستند، او گفت: برای چه کسی می خواهید؟ گفتند برای امام حسن(ع). روغن فروش گفت: مرا نزد آن حضرت ببرید وقتی که او را به حضور امام حسن(ع) بردند به امام عرض کرد: من نمی دانستم روغن را برای شما می خواهند و من حاجتی به تو دارم و آن این که دعا کن خداوند فرزند نیکوکار و پرهیزکاری به من بدهد، من وقتی از وطن بیرون آمدم همسرم نزدیک زایمانش بود. امام حسن(ع) فرمود: خداوند پسر سالمی که پیرو ما است به تو خواهد داد. وقتی روغن فروش به منزلش رفت، دید خداوند پسر سالمی به او داده است. همان پسر وقتی بزرگ شد به سید حمیری معروف گردیده و از شیعیان راستین و شاعران آزاده بود که در هر فرصتی از امامان اهل بیت(ع) دفاع و حمایت می نمود، و فضائل علی(ع) را به قصیده در آورده بود و می خواند و هنگام مرگ علی(ع) ببالینش آمد. نام او اسماعیل بن محمد بود امام صادق(ع) به او فرمود: مادرت تو را سید نامید و این نام زیبنده تو است زیرا تو سید شاعران هستی. روزی اشعاری درباره مصائب امام حسین(ع) در حضور امام صادق(ع) خواند، قطرات اشک از دیدگان امام سرازیر شد و صدای گریه از منزل آن حضرت برخاست، سرانجام امام(ع) امر به خودداری کرد.
ان هذا ریحانتی و ان ابنی هذا سید؛  این کودک گل من است، و این پسرم آقا است.

تمامی حقوق این سایت متعلق به بنیاد فاتح می باشد .
نقل مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
Copyright © 2012 SunWay ICT Center, All rights reserved