۱۳۹۶ جمعه ۶ مرداد | اِجُّمعَة ٤ ذو القعده ١٤٣٨
منوی اصلی

زیارت نامه امام حسن (ع)
زیارت نامه امام حسن مجتبی (ع)
تبلیغات
سیره امام محمد باقر(ع) 

سیره امام محمد باقر(ع)

شمایل :

از آن روی باقرنامیده شد، که شکافنده علم، پرچمدار دانش و آشکار کننده گنجهای نهان علوم ومعارف بود.

آن گرامی به پیامبر شباهت بسیار داشت، مردی بود، گندم گون، میانه بالا و میان باریک قوی هیکل و سنگین وزن، صورتی گرد داشت و ریشی سیاه، پوستش نرم و لطیف بود و صدایش نیکو، تابنده روی، پیوسته ابروی و پیچیده موی بود. چشمانی بزرگ،بینی کشیده، و دندانهایی درشت داشت، به گاه خنده دندان هایش چون در می درخشید،قهقه نمی زد.

و چون خنده اش تمام می شد می فرمود: خدایا بر من خشمگین مشو، رخسارش را خالی زینت بخشیده بود، و بدنش خال قرمزی داشت و سرش به پائین متمایل بود، چون خشمگین می شد، خشمگینانه به آسمان می نگریست، چنانکه بیننده خشم را در چهره اش می دید.

اوصاف :

جانشین پدر بود و بزرگ علویان، در علم و تقوا، زهد و پارسایی بزرگی و آقایی سرآمد بنی هاشم بود، نامش در میان مردم مشهور بود و بزرگی اش دربین شیعه و سنی آشکار و دوست و دشمن به فضل و برتری اش معترف. در میان سران مذاهب و بزرگان فقها، علم و فضلش ضرب المثل بود.

مسلمانان در هر مساله ای در می ماندند به گنجینه دانش وی روی می آوردند. دانشمندان بزرگ در نزد وی چون کودکی دانش آموز، در نزد معلم، بودند. « جابر بن عبدالله انصاری » آخرین بازمانده یاران پیامبر، در مجلس درسش حاضرمی شد و علم می آموخت. ارباب مذاهب و جویندگان دانش، پرسشهای مشکل خود را ازحضرتش می پرسیدند.

 

عبادت :

همیشه به یاد خدا بود، در همه حال نام خدا بر لب داشت، نماز زیاد می خواند و چون سر از سجده بر می داشت. سجده گاهش از اشک چشمش تر شده بود.

امام صادق (ع) فرمود : پدرم در مناجات شبانه اش می گفت:«خدایا، فرمانم دادی نبردم،نهیم کردی، اطاعت نکردم، اکنون بنده ات، نزد تو آمده و عذری ندارم ».

آنگاه که به سفر حج می رفت، چون به حرم می رسید، غسل می کرد، کفشهایش را در دست می گرفت و مسافتی را پیاده می رفت. و چون وارد مسجد الحرام می شد به کعبه نگاه می کرد و با صدای بلند می گریست، غلامش افلح می گوید:با امام باقر حج گزاردم، چون وارد مسجدالحرام شد، به «بیت » نگاه کرد و گریست تا آنکه صدایش بلند شد،گفتم: «فدایت شوم، مردم به شما نگاه می کنند، آهسته تر گریه کنید»،فرمود:«وای بر تو ای افلح، چرا گریه نکنم، شاید خداوند از رحمت به من نگاه کند، و فردای قیامت بدین سبب، نزدش رستگار شوم ». حتی در شب وفاتش، مناجات شبانه اش را ترک نکرد. چون غمگین می شد، زنان و کودکان را جمع می کرد، او دعا می کرد و آنها آمین می گفتند.

 

میزان بهره‌مندی از دنیا :

در منابع شیعی روایاتی نقل شده است که بر طبق آن‌ها امام باقر علیه‌السلام از پوشیدن لباس خوب و پاکیزه و تهیّه غذاهای خوب در خانه دریغ نداشت و خصوصاً برای رعایت حال برخی از افراد خانه این کار را لازم می‌دید.

این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که در روزگار ایشان برخی گرایش‌های ترک دنیا پیدا شده بود.

و شاید به همین دلیل است که این موضوع در منابع نقل شده است.

غذا خوردن :  

غذا را با «بسم الله » آغاز و با «الحمد لله » ختم می کرد، و آنچه را در اطراف سفره ریخته بود، اگر در خانه بود، بر می داشت و اگر در بیابان بود برای پرندگان وا می نهاد.

 

آراستگی ظاهر : 

موی سرش تمیز و مرتب بود و می فرمود:«هرکس موی نگه می دارد، آنرامرتب کند و فرق بگذارد» و به دو طرف سرشانه کند، ریش خود را کوتاه می کرد و خط می گرفت و موهای دو طرف صورت و زیر چانه اش را می سترد، حجامت می کرد. دستها وناخن هایش را حنا می گرفت.  دندانهایش را که سست شده بود، با طلا محکم کرده بود ، انگشتری در دست می کرد، نقش انگشتری اش «العزه لله » بود.

 

 کشاورزی   :

امام با آن‌که از مرتبت بلند اجتماعی برخوردار بود و به گفته ذهَبی  سروَری و دانش و رفتار صحیح را یک‌جا جمع کرده بود، شخصاً در گرمای حجاز در مزرعه کار می‌کرد و انگیزه این کار را اطاعت خدا و بی نیاز شدن خود و خانواده‌اش از مردم می‌دانست.

 

هزینه زندگی :

از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که فرمود پدرم از سایر افراد خاندان خود درآمد کمتری داشت، ولی هزینه زندگی او از همه بیش‌تر بود.

 

مردم ‌داری :

آمد و شد خویشانش او را دل‌گیر نمی‌کرد و از آنان با خوراک‌های خوب پذیرایی می‌کرد و جامه‌های نیکو و مال نقد می‌بخشید.

این روش را با دیگران نیز به کار می‌گرفت و هرگز از بخشش به برادران و متقاضیان و کسانی که به امیدی نزد وی آمده بودند، دریغ نمی‌کرد.

هم‌چنین خدمت‌کاران خود را در کارهای دشوار، یاری می‌کرد.

هرگاه می‌خواست به سائلی کمک مالی کند او را «یا سائل» نمی‌خواند، بلکه «یا عبداللّه» (ای بنده خدا) می‌گفت.

 

زهد :

امام باقر علیه‌السلام را از زاهدان بزرگ عالم اسلام خوانده‌اند.

ابونعیم با عبارت «الحاضرُ الذّاکر، الخاشعُ الصّابر» از ایشان یاد کرده است.

عطّار کتاب تذکرة الاولیاء  خود را با یاد این امام خاتمه داده و، به پیروی از هُجویری ،از آن حضرت به «برهان ارباب مشاهدت» و «امام اولاد نبی» و «گزیده نسل علی» تعبیر کرده است.

 

 

بیان حقایق عرفانی :

علاوه بر زهد عملی، بیانات آن حضرت در تفسیر الفاظی چون عبادت ، محبّت ، غنا ، تقوا ، توکّل و دنیا راه‌گشای کسانی بوده که دین را از وجهه معنوی و عرفانی می‌نگریسته‌اند.

به گفته ابن حجر هیتمی امام باقر علیه‌السلام در ترسیم مقامات عارفان و بیان حقایق عرفانی سخنانی دارد که زبان از وصف آن عاجز است.

 

 

 

 

مواجهه با مصائب :

در برابر مصائب تسلیم بود و همواره می‌ترسید که مبادا نعمت‌های خدا را ناسپاسی کرده باشد.

زمانی یکی از افراد خانواده او بیمار شد و سپس درگذشت. امام که از بیماری او ناراحت بود، بعد از مرگ وی هرگز اظهار جزع نکرد و فرمود: آن‌چه را دوست می‌داریم از خدا می‌خواهیم، امّا وقتی آن‌چه برای ما ناگوار است روی دهد، نسبت به آن‌چه خدا برای ما پسندیده است، مخالفت نمی‌کنیم.

 

 فروتنی :

آن حضرت در برابر دوستان فروتنی می‌کرد و بد زبانی افراد را نادیده می‌انگاشت.

 

 عبادت :

ذهبی  نقل کرده است که امام باقر علیه‌السلام در شبانه روز صد و پنجاه رکعت نماز می‌گزارد، و از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که پدرش را بنا بر وصیّتِ خود او، در جامه‌ای که هنگام نماز بر تن می‌کرد به خاکسپردند.

 

سخاوت و بخشش :

امام باقر(ع) با آنکه درآمدش کم، خرجش بسیار و عیال وار بود، درعین حال بخشندگی اش بین خاص و عام آشکار و بزرگواری اش  مشهور، و فضل و نیکی اش معروف بود، افراد زیادی به امید بهره مندی از جود و کرمش به سویش می شتافتند وهیچ یک ناامید بر نمی گشتند. هرکس به خانه اش وارد می شد، از آنجا بیرون نمی رفت،مگر آنکه غذایش می داد، لباس نیکویش می پوشاند و مبلغی پول به او می بخشید بخشش او به حدی بود که مورد اعتراض نزدیکان قرار گرفت. آن حضرت یاور بیچارگان، یاردرماندگان و دستگیر در راه ماندگان بود.

هرگاه شیعیانش از شهرهای دیگر به دیدارش می رفتند. زاد و توشه راه، لباس وجایزه شان می داد، و می فرمود:« پیش از آنکه ملاقاتم کنید اینها برایتان آماده شده بود. »

جایزه هایش بین پانصد تا هزار درهم بود. هم خود می بخشید و هم به یاران وخویشانش سفارش می کرد که بخشنده باشند، در یک روز هشت هزار دینار به مستمندان مدینه بخشید و خانواده ای را که یازده نفر بودند و همه غلام و کنیز بودند آزادکرد. به سبب بخشش هایش نیازمندان زیادی به منزلش مراجعه می کردند و آن حضرت به غلامان و کنیزانش سفارش می کرد که آنها را تحقیر نکنند و گدا ننامند بلکه آنان را به بهترین نام هایشان صدا بزنند. هر روز جمعه یک دینار صدقه می داد ومی فرمود: «نیک و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان می شود» و نیز می فرمود:«نیکی،فقر را می زداید و بر عمر می افزاید و از مرگ بد پیشگیری می کند». پیوسته یارانش را به همدردی و دستگیری یکدیگر سفارش می کرد و می فرمود«چه بد برادری است،برادری که چون غنی باشی همراهت باشد و چون فقیر شوی تو را تنها بگذارد». ومی فرمود: «برادری آنگاه کامل است که یکی از شما دست در جیب رفیقش کند و هرچه می خواهد برگیرد».

 

تجارت و کار :

یارانش را به کار و کسب تشویق می کرد، از شغل آنها می پرسید. اگربیکار بودند، سفارش اءکید می کرد که به کاری مشغول شوند و می فرمود:«من کسی راکه کار و کاسبی را رها کرده و به پشت بخوابد و بگوید ؛ خدایا روزیم ده، دشمن دارم » به یکی از یارانش که بیکار بود فرمود:«مغازه ای بگیر، جلویش را جاروب کن و آب بپاش، بساطی در آن بگستر، چون چنین کنی وظیفه ات را انجام داده ای!» به یارانش سفارش می کرد که اگر آب یا زمینی را می فروشند حتما با پول آن آب و زمین بخرند. آن گرامی تنها سفارش به کار نمی کرد، بلکه خود نیز به باغ و مزرعه خویش می رفت و حتی در هوای گرم تابستان، عرق ریزان کار می کرد. آن حضرت می فرمود:«دنیا چه یاور خوبی برای طلب آخرت است » و غلامان خویش را به کاری وامی داشت بر آنها سخت نمی گرفت و آنها را در انجام کار آزاد می گذاشت، اگر کارشان سنگین و مشکل بود خود نیز به آنها کمک می کرد و می فرمود:«هرگاه غلامان خود رابه کار می گیرید، و کار بر آنان سخت است خودتان نیز با آنان کار کنید».

 

 

 

میهمانی دادن :

غذا دادن به مومنین بویژه شیعیان را بسیار مهم می شمرد و به یاران خود سفارش می کرد، که دوستان و هم کیشان خود را میهمان کنند و غذا بدهند می فرمود : «کمک به خانواده یک مسلمان و سیر کردن شکمشان و بی نیاز کردن آنها ازمردم، برایم از هفتاد حج بهتر است » ،  به سیر کردن شکم خیلی اهمیت می داد. و سیرکردن یک نفر نزد وی از آزاد کردن یک بنده بهتر بود.

خانه اش منزلگاه شیعیان، مسلمانان، غریبان و رهگذران بود، میهمان زیاد به خانه می برد. به میهمانان غذای لذیذ می داد، اجازه نمی داد میهمانش کاری انجام دهد.

رفتار با یاران و دیگر مردم :

آن بزرگوار، یارانش را به همدردی و برادری و نیزیاری مسلمانان سفارش می کرد و می فرمود: «دوست داشتنی ترین کارها نزد خدا این است که مسلمانی، شکم مسلمانی را سیر کند، غمش را بزداید و دینش را ادا کند.»

با همه مهربان بود. حتی با کسانی که نسبت به او رفتار بدی داشتند، از بد کاران در می گذشت، اگر نیمه شب مهمانی می رسید با مهربانی در برویش باز می کرد و در بازکردن بار و بنه اش به او کمک می کرد، در تشییع جنازه مردم عادی شرکت می کرد ، لغزش های یاران را نادیده می گرفت و می فرمود:«اصلاح امور زندگی و روش برخورد بامردم چون پیمانه پری است که دو سوم آن زیرکی و یک سوم آن گذشت است ».

از تحقیر مسلمانان نهی می کرد و به غلامان و کنیزانش می فرمود: «گدایان را گدا ننامید و آنها را با این نام نخوانید، بلکه آنان را به بهترین نام هایشان صدابزنید».

در امر اصلاح جامعه و جلوگیری از فساد و تنبیه بدکاران، تلاش می کرد آنگاه که از دزدی افرادی آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آنها را گرفتند و به والی مدینه تحویل دادند و اموال دزدیده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.

یاران و همراهان را غذا می داد و چون کمی از آنان فاصله می گرفت در برخورد مجددبا آنان چنان احوال پرسی می کرد که گویا مدتها است آنها را ندیده است.

 

مهارت و شجاعت :

علم و تقوایش، زهد و پارسایی اش،چنان عظمت، جلالت و ابهتی به وی داده بود که کسی نمی توانست او را سیر نگاه کند.

و دانشمندان بزرگ از جمله «حکم بن عتیبه » با همه عظمت و بزرگی اش، در نزد او،کودکی دانش آموز می نمود، یکی از همراهان هشام بن عبدالملک خلیفه اموی، به هنگام حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را دید، تصمیم گرفت با طرح سوالی او راشرمنده کند، و چون به نزد آن گرامی رسید و چشمش به او افتاد، تنش لرزید، رنگش پرید و زبانش بند آمد. یا آنکه در میان مردم چون یکی از آنها بود، و ازمتواضع ترین مردم به شمار می آمد، ولی در مقابل ستمکاران، شجاعانه می ایستاد و ازحق و حقیقت دفاع می کرد. آنگاه که خلیفه اموی هشام بن عبدالملک، آن حضرت را به دمشق احضار کرده بود، در مجلسی که تمام سران اموی گرد آمده بودند ابتدا هشام وسپس دیگر بزرگان بنی امیه آن حضرت را سرزنش کردند.

مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل بیت پیامبر دفاع کرد، چنانکه هشام از سخن آن حضرت، که امویان را غاصب حقوق اهل بیت معرفی می کرد، به اندازه ای خشمگین شد که فرمان داد امام را زندانی کنند. در مجلسی دیگر در نزد هشام در حالی که درکنار او و بر تخت وی نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانیت خانواده خود را اثبات کرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، که صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت.

تمامی حقوق این سایت متعلق به بنیاد فاتح می باشد .
نقل مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
Copyright © 2012 SunWay ICT Center, All rights reserved