۱۳۹۶ شنبه ۳۱ تير | اِسَّبِت ٢٧ شوال ١٤٣٨
منوی اصلی

زیارت نامه امام حسن (ع)
زیارت نامه امام حسن مجتبی (ع)
تبلیغات
امامت 

 

حقیقت امامت


امامت یکی از مسائل مهم اسلام است قرآن مجید در آیات متعدد به بیان ویژگیهای امام پرداخته است مقاله حاضر در این زمینه تقدیم می گردد.




و اما اینکه بعضی گفته اند: مراد از کلمات جمله!(قال انی جاعلک للناس اماما)تا آخرآیات است، تفسیری است که نمی شود بان اعتماد کرد، برای اینکه از اسلوب قرآنی هیچ سابقه ندارد، و معهود نیست که لفظ کلمات را بر جملاتی از کلام اطلاق کرده باشد.

(انی جاعلک للناس اماما)امام یعنی مقتدا و پیشوائی که مردم باو اقتداء نموده، در گفتار و

کردارش پیرویش کنند، و بهمین جهت عده ای از مفسرین گفته اند: مراد بامامت همان نبوت است، چون نبی نیز کسی است که امتش در دین خود بوی اقتداء میکنند، همچنانکه خدای تعالی فرموده:

(و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله، ما هیچ پیامبری نفرستادیم مگر برای این که باذن اوپیروی شود) (1) ، و لکن این تفسیر در نهایت درجه سقوط است.
به چند دلیل، اول اینکه کلمه: (اماما)مفعول دوم عامل خودش است و عاملش کلمه(جاعلک)است و اسم فاعل اگر بمعنای گذشته باشد عمل نمیکند و مفعول نمی گیرد، وقتی عمل میکند که یا بمعنای حال باشد و یا آینده و بنا بر این قاعده، جمله(انی جاعلک للناس اماما)
وعده ای است بابراهیم ع که در آینده او را امام میکند و خود این جمله و وعده از راه وحی بابراهیم(ع)ابلاغ شده، پس معلوم می شود قبل از آنکه این وعده باو برسد، پیغمبر بوده که این وحی باو شده، پس بطور قطع امامتی که بعدها باو میدهند، غیر نبوتی است که در آن حال داشته، (این جواب را بعضی دیگر از مفسرین نیز گفته اند).

............................................

1 - سوره نساء آیه 64

(معنی"امامت"و بیان اینکه امامت ابراهیم(ع)غیر نبوت او بوده)دوم اینکه ما در آغاز گفتار گفتیم: که قصه امامت ابراهیم در اواخر عمر او و بعد از بشارت باسحاق و اسماعیل بوده، ملائکه وقتی این بشارت را آوردند که آمده بودند قوم لوط را هلاک کنند، در سر راه خود سری بابراهیم(ع)زده اند و ابراهیم در آن موقع پیغمبری بود مرسل، پس معلوم میشود قبل از امامت دارای نبوت بوده، در نتیجه پس امامتش غیر نبوتش بوده است.

و منشا این تفسیر و تفاسیر دیگر نظیر آن، اینست که الفاظی که در قرآن شریف هست درانظار مردم مبتذل و بی ارج شده، چون در اثر مرور زمان زیاد بر زبانها جاری شده، خیال کرده اندکه معنای همه را میدانند، و همین خیال باعث شده بر سر آنها ایستادگی و دقت نکنند.

یکی از آن الفاظ لفظ امامت است که گفتیم مفسرین آن را همه جا و بطور مطلق بمعنای نبوت و تقدم و مطاع بودن معنا کرده اند، در حالیکه چنین نیست و اشکالش را فهمیدی.

بعضی دیگر از مفسرین آن را بمعنای خلافت و یا وصایت و یا ریاست در امور دین و دنیاگرفته اند - و هیچ یک از اینها نبوده - برای اینکه معنای نبوت اینستکه شخصی از جانب خدااخباری را تحمل کند و بگیرد، و معنای رسالت هم اینستکه بار تبلیغ آن گرفته ها را تحمل کند.

و تقدم و مطاع بودن نمیتواند معنای امامت باشد، چون مطاع بودن شخص باین معنا است که اوامر و نظریه های او را اطاعت کنند، و این از لوازم نبوت و رسالت است.

و اما خلافت و همچنین وصایت معنائی نظیر نیابت دارد و نیابت چه تناسبی با امامت

میتواند داشته باشد؟و اما ریاست در امور دین و دنیا آن نیز همان معنای مطاع بودن را دارد، چون ریاست بمعنای اینستکه شخصی در اجتماع مصدر حکم و دستور باشد.

پس هیچ یک از این معانی با معنای امامت تطبیق نمیکند، چون امامت باین معنا است که شخص طوری باشد که دیگران از او اقتداء و متابعت کنند، یعنی گفتار و کردار خود را مطابق گفتار و کردار او بیاورند و با این حال دیگر چه معنا دارد که به پیغمبری که واجب الاطاعه و رئیس است، بگویند: (انی جاعلک للناس نبیا، من می خواهم تو را پیغمبر کنم و یا مطاع مردم سازم، تاآنچه را که با نبوت خود ابلاغ می کنی اطاعت کنند، و یا می خواهم تو را رئیس مردم کنم، تا در امردین امر و نهی کنی، و یا می خواهم تو را وصی یا خلیفه در زمین کنم، تا در میان مردم درمرافعاتشان بحکم خدا حکم کنی؟.

پس امامت به معنای هیچ یک از این کلمات نیست، و چنان هم نیست که همه آن کلمات برای خود معنائی داشته باشند، ولی خصوص لفظ امامت معنائی نداشته و صرفا عنایتی لفظی و تفننی در عبارت باشد، چون صحیح نیست به پیغمبری که از لوازم نبوتش مطاع بودن است، گفته شود:

من تو را بعد از آنکه سالها مطاع مردم کردم، مطاع مردم خواهم کرد، و یا هر عبارت دیگری که این معنا را برساند، هر چند که عنایت لفظی در کار باشد برای اینکه محذوری که گفتیم با این حرف هابرطرف نمی شود، و عنایت لفظی اشکال را رفع نمیکند و مواهب الهی صرف یک مشت مفاهیم لفظی نیست، بلکه هر یک از این عناوین عنوان یکی از حقایق و معارف حقیقی است و لفظ امامت از این قاعده کلی مستثنی نیست، آن نیز یک معنای حقیقی دارد، غیر حقایق دیگری که الفاظ دیگر از آن حکایت می کند.

(حقیقتی که در تحت عنوان"امامت"است)

حال ببینیم آن حقیقت که در تحت عنوان امامت است چیست؟(در قرآن"امامت"و"هدایت"با هم آورده شده اند)نخست باید دانست که قرآن کریم هر جا نامی از امامت می برد، دنبالش متعرض هدایت میشود، تعرضی که گوئی میخواهد کلمه نامبرده را تفسیر کند، از آن جمله در ضمن داستانهای ابراهیم می فرماید: (و وهبنا له اسحق و یعقوب نافلة، و کلا جعلنا صالحین، و جعلنا هم ائمة یهدون بامرنا، ما بابراهیم، اسحاق را دادیم، وعلاوه بر او یعقوب هم دادیم، و همه را صالح قرار دادیم، و مقرر کردیم که امامانی باشند بامر ماهدایت کنند). (1) و نیز می فرماید: (و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا، و کانوا بایاتنا یوقنون، و ما از ایشان امامانی قرار دادیم که بامر ما هدایت می کردند، و این مقام را بدان جهت یافتند که صبر می کردند، و بایات ما یقین میداشتند). (2)

............................................

1 - سوره انبیاء آیه 73

2 - سوره سجده آیه 24

که از این دو آیه بر می آید وصفی که از امامت کرده، وصف تعریف است و میخواهد آنرابمقام هدایت معرفی کند از سوی دیگر همه جا این هدایت را مقید بامر کرده، و با این قید فهمانده که امامت بمعنای مطلق هدایت نیست، بلکه بمعنای هدایتی است که با امر خدا صورت می گیرد واین امر هم همانست که در یکجا در باره اش فرموده: (انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون، فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی ء، امر او وقتی اراده چیزی کند تنها همین است که بان چیزبگوید بباش، و او هست شود، پس منزه است خدائیکه ملکوت هر چیز بدست او است)، (1) و نیزفرموده: (و ما امرنا الا واحدة کلمح بالبصر: امر ما جز یکی نیست آنهم چون چشم بر هم زدن). (2) و انشاء الله بزودی در تفسیر این آیه بیان خواهیم کرد که: امر الهی که آیه اول آنرا ملکوت نیز خوانده، وجه دیگری از خلقت است که امامان با آن امر با خدای سبحان مواجه میشوند، خلقتی است طاهر و مطهر از قیود زمان و مکان، و خالی از تغییر و تبدیل و امر همان چیزیست که مراد بکلمه(کن)آنست و آن غیر از وجود عینی اشیاء چیز دیگری نیست، و امر در مقابل خلق یکی از دو وجه هر چیز است، خلق آن وجه هر چیز است که محکوم به تغیر و تدریج و انطباق برقوانین حرکت و زمان است، ولی امر در همان چیز، محکوم باین احکام نیست، این بود اجمالی ازمعنای امر، تا انشاء الله تفصیلش در آینده بیاید.

(تفاوت میان هدایت امام و سایر هدایت ها)

و کوتاه سخن آنکه امام هدایت کننده ای است که با امری ملکوتی که در اختیار دارد هدایت می کند، پس امامت از نظر باطن یک نحوه ولایتی است که امام در اعمال مردم دارد، و هدایتش چون هدایت انبیاء و رسولان و مؤمنین صرف راهنمائی از طریق نصیحت و موعظه حسنه وبالاخره صرف آدرس دادن نیست، بلکه هدایت امام دست خلق گرفتن و براه حق رساندن است.

قرآن کریم که هدایت امام را هدایت بامر خدا، یعنی ایجاد هدایت دانسته، در باره هدایت انبیاء و رسل و مؤمنین و اینکه هدایت آنان صرف نشان دادن راه سعادت و شقاوت است، می فرماید: (و ما ارسلنا من رسول، الا بلسان قومه لیبین لهم، فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء، هیچ رسولی نفرستادیم مگر بزبان قومش تا برایشان بیان کند و سپس خداوند هر که را بخواهدهدایت، و هر که را بخواهد گمراه کند.) (3) و در باره راهنمائی مؤمن آل فرعون فرموده!(و قال الذی آمن: یا قوم اتبعون اهدکم سبیل الرشاد، و آنکس که ایمان آورده بود بگفت: ای قوم!مرا پیروی کنید تا شما را براه رشد رهنمون شوم) (4) و نیز در باره وظیفه عموم مؤمنین فرموده: (فلو لا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی)

............................................

1 - سوره یس آیه 82 - 83

2 - سوره قمر آیه 50

3 - سوره ابراهیم آیه 4

4 - سوره مؤمن آیه 38

(الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون؟چرا از هر فرقه طائفه ای کوچ نمی کنند، تادر غربت تفقه در دین کنند، و در نتیجه وقتی بسوی قوم خود بر می گردند ایشانرا بیم دهند، باشد که قومش بر حذر شوند) (1) که بزودی این تفاوت که گفتیم میان دو هدایت هست، با بیان بیشتر وروشن تری روشن می گردد پس دیگر کسی نگوید چرا امر در آیه 73 انبیاء و 23 سجده را بمعنای ارائه طریق نگیریم برای اینکه ابراهیم ع در همه عمر این هدایت را داشت.

(صبر و یقین، برای موهبت امامت معرفی شده است)مطلب دیگریکه باید تذکر داد این است که خدای تعالی برای موهبت امامت سببی معرفی کرده، و آن عبارتست از صبر و یقین و فرموده: (لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون)الخ، که بحکم این جمله، ملاک در رسیدن به مقام امامت صبر در راه خداست، و فراموش نشود که در این آیه، صبر مطلق آمده، و در نتیجه می رساند که شایستگان مقام امامت در برابر تمامی صحنه هائیکه برای آزمایششان پیش می آید، تا مقام عبودیت و پایه بندگیشان روشن شود، صبر می کنند، در حالیکه قبل از آن پیشامدها دارای یقین هم هستند.

حال باید ببینیم این یقین چه یقینی است؟و چون سراغ آنرا از قرآن می گیریم، می بینیم درباره همین ابراهیمی که در آخر بمقام امامتش رسانیده، می فرماید: (و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین، و ما این چنین ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم، تا چنین و چنان شود، و نیز از موقنان گردد) (2) و این آیه بطوریکه ملاحظه می فرمائید، بظاهرش می فهماند که نشان دادن ملکوت بابراهیم مقدمه بوده برای اینکه نعمت یقین را بر اوافاضه فرماید، پس معلوم میشود یقین هیچ وقت از مشاهده ملکوت جدا نیست، همچنانکه از ظاهرآیه(کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم، نه، اگر شما به علم یقین میدانستید حتما دوزخ رامیدیدید) (3) و آیات: (کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون، کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون - تا آنجا که می فرماید کلا ان کتاب الابرار لفی علیین، و ما ادریک ما علیون کتاب مرقوم، یشهده المقربون، نه، اینها همه بهانه است علت واقعی کفرشان این است که اعمال زشتشان بر دلهاشان چیره گشت، نه، ایشان امروز از پروردگار خود در پس پرده اند، - تا آنجا که می فرماید: نه، بدرستیکه کتاب ابرار در علیین است، و تو نمی دانی علیین چیست؟کتابی است نوشته شده، که تنها مقربین آن را می بینند). (4) این معنا استفاده می شود، چون این آیات دلالت دارد بر اینکه مقربین کسانی هستند که از پروردگار خود در حجاب نیستند، یعنی در دل، پرده ای مانع از دیدن پروردگارشان ندارند، و این پرده عبارتست از معصیت و جهل، و شک، و دلواپسی، بلکه آنان اهل

............................................

1 - سوره توبه آیه 122

2 - سوره انعام آیه 75

3 - سوره تکاثر آیه 6

4 - سوره مطففین آیه 14 - 21

یقین بخدا هستند، و کسانی هستند که علیین را میبینند، همچنانکه دوزخ را می بینند.

و سخن کوتاه اینکه امام باید انسانی دارای یقین باشد، انسانی که عالم ملکوت برایش مکشوف باشد، و با کلماتی از خدای سبحان برایش محقق گشته باشد، در سابق هم گذشت که گفتیم: ملکوت عبارتست از همان امر، و امر عبارتست از ناحیه باطن این عالم.

(باطن دلها و اعمال و حقیقت آن بر امام مکشوف است)و با در نظر گرفتن این حقیقت، بخوبی می فهمیم که جمله: (یهدون بامرنا)دلالتی روشن دارد، بر اینکه آنچه که امر هدایت متعلق بدان می شود، عبارتست از دلها، و اعمالی که بفرمان دلهااز اعضاء سر می زند، پس امام کسی است که باطن دلها و اعمال و حقیقت آن پیش رویش حاضراست، و از او غایب نیست، و معلوم است که دلها و اعمال نیز مانند سایر موجودات دارای دوناحیه است، ظاهر و باطن، و چون گفتیم باطن دلها و اعمال برای امام حاضر است، لا جرم امام بتمامی اعمال بندگان چه خیرش و چه شرش آگاه است، گوئی هر کس هر چه میکند در پیش روی امام میکند.

و نیز امام مهیمن و مشرف بر هر دو سبیل، یعنی سبیل سعادت و سبیل شقاوت است، که خدای تعالی در این باره می فرماید: (یوم ندعوا کل اناس بامامهم، روزی که هر دسته مردم را باامامشان می خوانیم)، (1) که بزودی در تفسیرش خواهد آمد، که منظور از این امام، امام حق است، نه نامه اعمال، که بعضی ها از ظاهر آن پنداشته اند.

پس بحکم این آیه امام کسی است که در روزی که باطن ها ظاهر می شود، مردم را بطرف خدا سوق می دهد، همچنانکه در ظاهر و باطن دنیا نیز مردم را بسوی خدا سوق می داد، و آیه شریفه علاوه بر این نکته این را نیز می فهماند: که پست امامت پستی نیست که دوره ای از دوره های بشری و عصری از آن اعصار از آن خالی باشد بلکه در تمام ادوار و اعصار باید وجود داشته باشد، مگر اینکه نسل بشر بکلی از روی زمین برچیده شود، خواهی پرسید: این نکته از کجای آیه استفاده می شود؟می گوئیم: از کلمه(کل اناس)که انشاء الله در تفسیر خود این آیه بیانش خواهدآمد، که این جمله می فهماند در هر دوره و هر جا که انسانهائی باشند، امامی نیز هست که شاهد براعمال ایشانست.

(امام باید ذاتا سعید و پاک و معصوم باشد)و معلوم است که چنین مقامی یعنی مقام امامت با این شرافت و عظمتی که دارد، هرگز درکسی یافت نمی شود، مگر آنکه ذاتا سعید و پاک باشد، که قرآن کریم در این باره می فرماید: (ا فمن یهدی الی الحق احق ان یتبع؟امن لا یهدی الا ان یهدی؟آیا کسی که بسوی حق هدایت میکند،

............................................

1 - سوره اسراء آیه 71

سزاوارتر است باینکه مردم پیرویش کنند؟و یا آنکس که خود محتاج بهدایت دیگرانست، تاهدایتش نکنند راه را پیدا نمیکند؟) (1) توضیح اینکه در این آیه میانه هادی بسوی حق، و بین کسی که تا دیگران هدایتش نکنند راه را پیدا نمیکند، مقابله انداخته، و این مقابله اقتضاء دارد که هادی بسوی حق کسی باشد که چون دومی محتاج به هدایت دیگران نباشد، بلکه خودش راه را پیدا کند، و نیز این مقابله اقتضاء میکند، که دومی نیز مشخصات اولی را نداشته باشد، یعنی هادی بسوی حق نباشد.

از این دو استفاده دو نتیجه عاید می شود:

اول اینکه امام باید معصوم از هر ضلالت و گناهی باشد، و گر نه مهتدی بنفس نخواهد بود، بلکه محتاج بهدایت غیر خواهد بود، و آیه شریفه از مشخصات امام اینرا بیان کرد: که او محتاج بهدایت احدی نیست، پس امام معصوم است، همچنانکه در سابق نیز این نکته را گفتیم.

آیه شریفه(و جعلنا هم ائمة یهدون بامرنا، و اوحینا الیهم فعل الخیرات، و اقام الصلوة، و ایتاءالزکوة، و کانوا لنا عابدین، ایشان را امامان کردیم، که به امر ما هدایت کنند، و بایشان وحی کردیم فعل خیرات و اقامه نماز و دادن زکات را، و ایشان همواره پرستندگان مایند). (2) نیز بر این معنادلالت دارد، چون می فهماند عمل امام هر چه باشد خیراتی است که خودش بسوی آنها هدایت شده، نه به هدایت دیگران، بلکه به هدایت خود، و به تایید الهی، و تسدید ربانی، چون در آیه نمی فرماید:

(و اوحینا الیهم ان افعلوا الخیرات، ما بایشان وحی کردیم که خیرات را انجام دهید)، بلکه فرموده:

(فعل الخیرات)را بایشان وحی کردیم و میانه این دو تعبیر فرقی است روشن، زیرا در اولی می فهماند که امامان آنچه میکنند خیرات است، و موجی باطنی و تایید آسمانی است، و اما در وحی این دلالت نیست، یعنی نمی فهماند که این خیرات از امامان تحقق هم یافته، تنها میفرماید: مابایشان گفته ایم کار خوب کنند، و اما کار خوب میکنند یا نمیکنند نسبت بان ساکت است و در تعبیردومی فرقی میانه امام و مردم عادی نیست چون خدا بهمه بندگانش دستور داده که کار خوب کنند - البته بعضی میکنند و بعضی نمی کنند، ولی تعبیر اولی میرساند که این دستور را انجام هم داده اند، و جز خیرات چیزی از ایشان سر نمیزند.

دوم اینکه عکس نتیجه اول نیز بدست می آید، و آن اینست که هر کس معصوم نباشد، او امام و هادی بسوی حق نخواهد بود.

(مراد از"ظالمین"در آیه مطلق هر کسی است که ظلمی و معصیتی هر چند کوچک از او صادر شده)با این بیان روشن گردید که مراد بکلمه(ظالمین)در آیه مورد بحث(که ابراهیم درخواست

............................................

1 - سوره یونس آیه 35

2 - سوره انبیاء آیه 73

کرد امامت را بذریه من نیز بده، و خدای تعالی در پاسخش فرمود: این عهد من بظالمین نمی رسد)

مطلق هر کسی است که ظلمی از او صادر شود، هر چند آن کسی که یک ظلم و آنهم ظلمی بسیارکوچک مرتکب شده باشد، حال چه اینکه آن ظلم شرک باشد، و چه معصیت، چه اینکه در همه عمرش باشد، و چه اینکه در ابتداء باشد، و بعد توبه کرده و صالح شده باشد، هیچیک از این افرادنمی توانند امام باشند، پس امام تنها آن کسی است که در تمامی عمرش حتی کوچکترین ظلمی رامرتکب نشده باشد.

در اینجا بد نیست به یک سرگذشت اشاره کنم، و آن این است که شخصی از یکی ازاساتید ما پرسید: به چه بیانی این آیه دلالت بر عصمت امام دارد؟او در جواب فرمود: مردم بحکم عقل از یکی از چهار قسم بیرون نیستند، و قسم پنجمی هم برای این تقسیم نیست، یا در تمامی عمر ظالمند، و یا در تمامی عمر ظالم نیستند، یا در اول عمر ظالم و در آخر توبه کارند، و یا بعکس، در اول صالح، و در آخر ظالمند، و ابراهیم ع شانش، اجل از این است که از خدای تعالی درخواست کند که مقام امامت را بدسته اول، و چهارم، از ذریه اش بدهد، پس بطور قطع دعای ابراهیم شامل حال این دو دسته نیست.

باقی می ماند دوم و سوم، یعنی آنکسی که در تمامی عمرش ظلم نمیکند، و آن کسیکه اگر دراول عمر ظلم کرده، در آخر توبه کرده است، از این دو قسم، قسم دوم را خدا نفی کرده، باقی می ماند یک قسم و آن کسی است که در تمامی عمرش هیچ ظلمی مرتکب نشده، پس از چهار قسم بالا دو قسمش را ابراهیم از خدا نخواست، و از دو قسمی که خواست یک قسمش مستجاب شد، و آن کسی است که در تمامی عمر معصوم باشد.

(هفت نکته که در باره امام و امامت از آیه کریمه بانضمام آیات دیگر استفاده می شود)از بیانیکه گذشت چند مطلب روشن گردید:

اول: اینکه امامت مقامی است که باید از طرف خدای تعالی معین و جعل شود.

دوم: اینکه امام باید بعصمت الهی معصوم بوده باشد.

سوم: اینکه زمین مادامی که موجودی بنام انسان بر روی آن هست، ممکن نیست از وجودامام خالی باشد.

چهارم: اینکه امام باید مؤید از طرف پروردگار باشد.

پنجم: اینکه اعمال بندگان خدا هرگز از نظر امام پوشیده نیست، و امام بدانچه که مردم میکنند آگاه است.

ششم: اینکه امام باید بتمامی ما یحتاج انسانها علم داشته باشد، چه در امر معاش ودنیایشان، و چه در امر معاد و دینشان.

هفتم اینکه محال است با وجود امام کسی پیدا شود که از نظر فضائل نفسانی مافوق امام باشد.

و این هفت مسئله از امهات و رؤس مسائل امامت است، که از آیه مورد بحث در صورتی که منضم با آیات دیگر شود استفاده می شود(و خدا راهنما است).

(امامت مستلزم اهتداء به حق است نه بالعکس)حال خواهی گفت: اگر هدایت امام بامر خدا باشد، یعنی هدایتش بسوی حق باشد، که آن هم ملازم با اهتداء ذاتی او است، همچنانکه از آیه: (ا فمن یهدی الی الحق احق ان یتبع)الخ، استفاده گردید، باید همه انبیاء امام هم باشند، برای اینکه نبوت هیچ پیغمبری جز با اهتداء از جانب خدای تعالی، و بدون اینکه از کسی بگیرد و یا بیاموزد، تمام نمی شود، و وقتی بنا شد موهبت نبوت مستلزم داشتن موهبت امامت باشد، دوباره اشکال، عود می کند و بخودتان برمی گردد که با آنکه ابراهیم سالها بود که دارای مقام نبوت بود، و بحکم گفتار شما امامت را هم داشت، دیگر چه معنادارد به او بگوئید حالا که خوب از امتحان در آمدی، تو را امام میکنیم.

در جواب می گوئیم: آنچه از بیان سابق بدست آمد، بیانیکه از آیه استفاده کردیم، تنها این بود که هدایت بحق که همان امامت است، مستلزم اهتداء بحق است، و اما عکس آنرا که هر کس دارای اهتداء بحق است باید بتواند دیگرانرا هم بحق هدایت کند، و خلاصه باید امام باشد، هنوزبیان نکردیم.

در آیه شریفه: (و وهبنا له اسحق و یعقوب، کلا هدینا، و نوحا هدینا من قبل، و من ذریته داود، و سلیمان و ایوب، و یوسف، و موسی، و هارون، و کذلک نجزی المحسنین.و زکریا، و یحیی، و عیسی، و الیاس، کل من الصالحین، و اسمعیل، و الیسع، و یونس، و لوطا و کلا فضلنا علی العالمین، و من آبائهم، و ذریاتهم، و اخوانهم، و اجتبیناهم، و هدیناهم، الی صراط مستقیم.ذلک هدی الله یهدی به من یشاء من عباده، و لو اشرکوا لحبط عنهم ما کانوا یعملون.اولئک الذین آتیناهم الکتاب و الحکم و النبوة، فان یکفر بها هؤلاء، فقد وکلنا بها قوما لیسوا بها بکافرین.اولئک الذین هدی الله، فبهدیهم اقتده) (1) هم این ملازمه نیامده، بلکه تنها اهتداء بحق آمده، بدون اینکه هدایت غیر بحق را هم آورده باشد.

اینک برای اطمینان خاطر خواننده عزیز، ترجمه آیات را می آوریم تا خود بدقت در آن تدبرکند: (ما اسحاق و یعقوب را به ابراهیم دادیم، و همه ایشانرا هدایت کردیم، نوح را هم قبلا هدایت کرده بودیم، و همچنین از ذریه او، داود و سلیمان و ایوب، و یوسف و موسی، و هارون را، و ما این

............................................

1 - سوره انعام آیه 90

چنین نیکوکاران را پاداش میدهیم.و نیز زکریا، و یحیی، و عیسی، و الیاس، را که همه ازصالحان بودند، و نیز اسماعیل و یسع، و یونس، و لوط، را که هر یک را بر عالمین برتری دادیم.

و نیز از پدران ایشان، و ذریاتشان، و برادرانشان، که علاوه بر هدایت و برتری، اجتباء هم دادیم وهدایت بسوی صراط مستقیم ارزانی داشتیم، این هدایت، هدایت خداست، که هر کس از بندگان خود را بخواهد با آن هدایت می کند، و اگر بندگانش شرک بورزند، اجر کارهائی که می کنند حبطخواهد شد.و اینها همانهایند که کتاب و حکم و نبوتشان دادیم، پس اگر قوم تو بقرآن و هدایت کفر بورزند مردمی دیگر را موکل بر آن کرده ایم، که هرگز بان کفر نمی ورزند.و آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، پس بهدایتشان اقتداء کن).

بطوریکه ملاحظه می کنید، در این آیات برای جمع کثیری از انبیاء، اهتداء بحق را اثبات کرده، ولی هدایت دیگرانرا بحق، اثبات نکرده، و در آن سکوت کرده است.

و از سیاق این آیات بطوریکه ملاحظه می کنید بر می آید: که هدایت انبیاء ع چیزیست که وضع آن تغییر و تخلف نمی پذیرد و این هدایت بعد از رسول خدا(ص)هم، همچنان در امتش هست، و از میانه امتش برداشته نمی شود، بلکه در میانه امت او آنانکه از ذریه ابراهیم ع هستند، همواره این هدایت را در اختیار دارند، چون از آیه شریفه: (و اذ قال ابراهیم لابیه و قومه اننی براء مما تعبدون، الا الذی فطرنی فانه سیهدین، و جعلها کلمة باقیة فی عقبه، لعلهم یرجعون، و چون ابراهیم بپدرش و قومش گفت: من از آنچه شما می پرستید بیزارم، تنها آن کس رامی پرستم که مرا بیافرید، و بزودی هدایت می کند، و خداوند آن هدایت را کلمه ای باقی در عقب ابراهیم قرار داد، باشد که بسوی خدا باز گردند). (1) ، بر میاید که ابراهیم دو مطلب را اعلام کرد، یکی بیزاریش را از بت پرستی در آن حال، و یکی داشتن آن هدایت را در آینده.

و این هدایت، هدایت به امر خداست، و هدایت حق است، نه هدایت بمعنای راهنمائی، که سر و کارش با نظر و اعتبار است، چون ابراهیم ع در آن ساعت که این سخن را می گفت هدایت بمعنای راهنمائی را دارا بود، چون داشت از بت پرستی بیزاری می جست، و یکتاپرستی خود را اعلام می کرد، پس آن هدایتی که خدا خبر داد بزودی بوی می دهد، هدایتی دیگر است.

و خدا هم خبر داد که هدایت باین معنا را کلمه ای باقی در دودمان او قرار می دهد.و این مورد یکی از مواردی است که قرآن کریم لفظ کلمه را بر یک حقیقت خارجی اطلاق کرده، نه برسخن، همچنانکه آیه: (و الزمهم کلمة التقوی و کانوا احق بها، کلمه تقوی را لازم لا ینفک آنان کرد،

............................................

1 - سوره زخرف آیه 28

و ایشان از سایرین سزاوارتر بدان بودند) (1) ، مورد دوم این اطلاق است.

از آنچه گذشت این معنا روشن گردید، که امامت بعد از ابراهیم در فرزندان او خواهد بود، و جمله: (خدایا در ذریه ام نیز بگذار، فرمود، عهد من به ستمکاران نمی رسد)هم اشاره ای بدین معنا دارد، چون ابراهیم از خدا خواست تا امامت را در بعضی از ذریه اش قرار دهد، نه در همه، وجوابش داده شد که در همین بعض هم به ستمگران از فرزندانش نمی رسد، و پر واضح است که همه فرزندان ابراهیم و نسل وی ستمگر نبوده اند، تا نرسیدن عهد به ستمگران معنایش این باشدکه هیچ یک از فرزندان ابراهیم عهد امامت را نائل نشوند، پس این پاسخی که خداوندبه درخواست او داد، در حقیقت اجابت او بوده، اما با بیان اینکه امامت عهدی است، و عهد خدای تعالی به ستمگران نمی رسد.

(لا ینال عهدی الظالمین)الخ، در این تعبیر اشاره ای است به اینکه ستمگران در نهایت درجه دوری از ساحت عهد الهی

هستند، پس این جمله استعاره ای است بکنایه.] ............................................

1 - سوره فتح آیه 26


منابع مقاله:
تفسیر المیزان جلد 1، طباطبایی، سید محمد حسین؛

تمامی حقوق این سایت متعلق به بنیاد فاتح می باشد .
نقل مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
Copyright © 2012 SunWay ICT Center, All rights reserved