۱۳۹۶ سه شنبه ۴ مهر | اِثَّلاثا ٥ محرم ١٤٣٩
منوی اصلی

زیارت نامه امام حسن (ع)
زیارت نامه امام حسن مجتبی (ع)
حکومت اسلامی در عصر غیبت
۱۳۹۱ بيست و چهارم مهر
ارسال لینک مطلب به :
لینک ثابت  |  نسخه ی چاپی  |  ارسال برای دوستان  |  نظرات
 

حکومت اسلامی در عصر غیبت

 

حکومت برای بشر یک امر ضروری عقلی است، زیرا اجتماع بدون حکومت، موجب هرج و مرج می شود. حکومت تنظیم کننده امور فرد و اجتماع، اجرا کننده حدود، تامین کننده عزت و استقلال جامعه انسانی و موجب توسعه و تکامل علوم و فنون بشری است.

در تمام جوامع بشری تا آنجا که تاریخ نشان می دهد، نوعی حکومت وجود داشته است. این بدان معنی است که بشر در هر مرحله ای از علم و دانش و فرهنگ باشد، ضرورت وجود حکومت را درک می کند و می داند که زندگی اجتماعی بدون وجود حکومت و نظم و قانون، حتی یک روز هم امکان پذیر نیست.

مساله ضرورت حکومت و نظم و قانون در روایات اسلامی نیز بازتاب گسترده ای دارد.

امام علی علیه السلام در جواب خوارج که حکومت و داوری را فقط برای خدا می دانستند، ضمن بیان مطالبی فرمود: «مردم به هر حال نیازمند به امیر و زمامدار هستند، خواه نیکوکار باشد یا بدکار! تا مؤمنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول باشند و کافران نیز بهره مند شوند و مردم در دوران حکومت او، زندگی راحت داشته باشند، به وسیله او اموال بیت المال گردآوری شود، و به کمک او با دشمنان مبارزه کنند.» (1)

و نیز در روایت فضل بن شاذان، امام رضا علیه السلام در مورد ضرورت وجود حکومت و مخصوصا حکومت اسلامی با حضور اولوالامر به سه نکته مهم اشاره کرده است:

1 - وقتی برای مردم حدودی تعیین شود و دستور یابند که از آن حدود تجاوز نکنند، چون باعث فساد آن ها می شود، این کار سامان نمی گیرد مگر به وسیله حاکم امینی که ایشان را از تعدی و داخل شدن در امور ممنوعه باز دارد، در غیر این صورت کسی لذت و منافع خود را به خاطر فساد دیگران ترک نمی کند. لذا سرپرستی برای آن ها قرار داده شده که آنان را از فساد منع و حدود و احکام الهی را در میان آن ها برپا دارد.

2 - هیچ فرقه ای از فرقه های دنیا و هیچ ملتی از ملل را نمی یابیم که بدون رئیس و سرپرستی باقی مانده باشد، همان سرپرستی که امر دین و دنیای آن ها را سامان بخشد، پس در حکمت خداوند حکیم جایز نیست که خلق را در آن چه می داند برای آنان ضروری است رها سازد و سرپرستی که به کمک او با دشمنان بجنگند و اموال بیت المال را به وسیله او تقسیم نمایند، جمعه و جماعت آن ها را برپا دارد و ظالم را از تعدی به مظلوم باز دارد، برای آنان تعیین نکند.

3 - اگرمردم پیشوا و سرپرست امین و درستکاری نداشته باشند، دین و آئین خدا بر باد می رود و سنت و احکام الهی تغییر می یابد، و بدعت گذاران چیزهایی از پیش خود بر آن می افزایند، مخالفان از آن کاسته و امور را بر مسلمانان مشتبه می سازند. (2)

ظاهرا فقط خوارج در صدر اسلام و نیز آنارشیست ها در قرون اخیر، منکر ضرورت وجود حکومت شده اند. خوارج در باب حکومت و امامت عقیده داشتند که اقامه حکومت و تعیین خلیفه یا امام، واجب نیست; بنابراین به طور مطلق جایز است که جامعه اسلامی روزگاری بدون حکومت و امام به سر برد، بدین سان با نفی وجوب وجود حکومت این حکم را تجویز می کردند که هر فرد مسلمان بنا به تشخیص خود، اقدام به امر به معروف و نهی از منکر نماید. (3)

آنارشیست ها نیز معتقدند که بشر می تواند با اصول اخلاقی، زندگی اجتماعی خویش را اداره کند و نیازی به حکومت نیست. به موجب این نظریه، انسان ذاتا دارای غریزه اجتماعی است و اگر به حال خود واگذاشته شود، راه زندگی جمعی را در پیش می گیرد. آنارشیسم به اصالت فرد و حفظ آزادی های فردی اهمیت می دهد و هر نوع حکومت و قدرت سازمان یافته را به عنوان این که وسیله استثمار و خفقان مردم است رد می کند و با مالکیت خصوصی نیز مخالف است.

به نظر آنارشیست ها، جامعه (به جای هر نوع حکومت) باید براساس یک سلسله پیمان ها و قراردادهای اجتماعی اداره شود و امور مربوط به تولید و توزیع در دست خود تولیدکنندگان و مصرف کنندگان قرار داشته باشد. (4)

لزوم حکومت دینی:

براساس آیه شریفه «و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله » (5) مساله حکومت، مساله اساسی همه پیامبران الهی بوده است.

با کمی دقت در اهداف اصلی پیامبران الهی روشن می شود که رسیدن به اهداف بزرگی چون رهانیدن آدمی از سلطه و اسارت بیگانگان و اعطای آزادی به وی، تعلیم و تربیت فراگیر بشر، احیای ارزش های انسانی، اقامه قسط و عدل، رساندن آدمیان به تعالی و رشد و ... مستلزم تشکیل حکومت است و اجرای این برنامه ها و وصول به این آرمان ها بدون ابزار حکومت امکان پذیر نیست. از این جهت می بینیم که هر کدام از آن بزرگواران نظیر داود، سلیمان و نبی اکرم صلی الله علیه و آله که موفق به تشکیل کومت شدند، تا چه اندازه در تعقیب و وصول به اهداف الهی خود موفق بوده اند، و هر کدام که چنین ابزاری را به دست نیاوردند، تا چه اندازه راه حرکت آن ها ناهموار، و در رسیدن به اهداف خود تا چه حد در تنگنا بوده اند.

دلایل لزوم حکومت در عصر غیبت

1 - سنت و رویه رسول اکرم صلی الله علیه و آله

سنت و رویه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دلیل بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی حتی در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام است.

پیامبر اکرم اولا: خود تشکیل حکومت داد، به اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام پرداخت، به اداره جامعه برخاسته، والی به اطراف می فرستاد. به قضاوت می نشست، قاضی نصب می کرد، سفرائی به خارج نزد روسای قبایل و پادشاهان روانه می کرد، معاهده و پیمان می بست، جنگ را سرپرستی می کرد و خلاصه احکام حکومتی را به جریان می انداخت.

ثانیا: برای پس از خود به فرمان خدا حاکم تعیین کرد. وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حاکم تعیین می کند، به این معناست که حکومت پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز لازم است. (6)

2 - ضرورت استمرار اجرای احکام

اجرای احکام الهی، که تشکیل حکومت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را ضروری نمود منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست. طبق آیات قرآن، (7) احکام اسلام محدود به زمان و مکانی خاص نیست و تا ابد باقی و لازم الاجرا می باشد.

آیا برای مدت طولانی از زمان غیبت صغرا تا کنون و تا زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام باید احکام اسلام بر زمین بماند و اجرا نشود و هر که هر کاری خواست انجام دهد؟ آیا قوانینی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن 23 سال زحمت طاقت فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟

آیا خداوند متعال احکامش را محدود به زمان معصوم علیه السلام کرده و پس از آن همه احکامش را رها کرده است؟ اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آن ها بدتر از اعتقاد و اظهار به منسوخ شدن اسلام است. (8)

3 - رویه مسلمانان صدر اسلام

پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله، هیچ یک از مسلمانان در این معنا که حکومت لازم است، تردید نداشت. هیچ کس نگفت: حکومت لازم نداریم، بلکه در ضرورت تشکیل حکومت همه اتفاق نظر داشتند، اختلاف فقط در کسی بود که عهده دار این امر شود.

4 - رویه امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام

پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و بعد از وقایعی که پیرامون جانشینی آن حضرت به وقوع پیوست و علی علیه السلام 25 سال از مقام و منصب خود کنار رفت، می بینیم با روی آوردن مردم به ولایت، علی علیه السلام حکومت تشکیل داد و خود در راس آن حکومت قرار گرفت و جامعه اسلامی را سرپرستی کرد. (9)

5 - ماهیت و کیفیت قوانین اسلام

دلیل دیگر بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت، ماهیت و کیفیت قوانین اسلام است. ماهیت و کیفیت این قوانین به گونه ای است که اجرای آن ها جز با تشکیل حکومت اسلامی امکان پذیر نیست.

چون اسلام چنین قوانین و برنامه هایی را جعل و تشریع نموده به ناچار درباره مجری آن هم تصمیم گرفته است.

حاکم اسلامی یعنی شخصی که در راس یک تشکیلات وسیع اداری قرار می گیرد و با اجرای کامل قوانین الهی، مردم را اداره می کند.

گزینه ولایت فقیه برترین گزینه ها، برای حکومت دینی

«ولایت » چیست؟

ولایت واژه ای عربی است که از کلمه «ولی » گرفته شده است. «ولی » در لغت عرب به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر، بدون آنکه فاصله ای در میان آن دو باشد، که لازمه چنین توالی و ترتبی، قرب و نزدیکی آن دو به یکدیگر است. از این رو این واژه با هیئت های مختلف (به فتح و کسر) در معانی «حب و دوستی »، «نصرت و یاری »، «متابعت و پیروی » و «سرپرستی » استعمال شده که وجه مشترک همه این معانی همان قرب معنوی است. مقصود از واژه «ولایت » در بحث ولایت فقیه، آخرین معنای مذکور یعنی «سرپرستی » است.

«فقیه » کیست؟

مقصود از «فقیه » در بحث ولایت فقیه، مجتهد جامع الشرایط است، نه هر کسی که فقه خوانده باشد. فقیه جامع الشرایط باید سه ویژگی داشته باشد تا شایستگی رهبری جامعه اسلامی را احراز کند:

«اجتهاد مطلق »، «عدالت مطلق » و «قدرت مدیریت و استعداد رهبری ».یعنی از سویی باید صدر و ساقه اسلام را به طور عمیق و با استدلال و استنباط بشناسد و از سوی دیگر، در تمام زمینه ها، حدود و ضوابط الهی را رعایت کند و از هیچ یک تخطی و تخلف ننماید و از سوی سوم، استعداد و توانایی مدیریت و کشورداری و لوازم آن را واجد باشد. (10)

در روایات اسلامی نیز اشاراتی به این صفات شده است. امام حسین علیه السلام در نامه ای که به مردم کوفه نوشتند فرمودند:

«به جان خودم سوگند; پیشوا و امام نیست مگر آن کسی که حکومتش بر پایه قرآن باشد، قسط را برپای دارد، به دین حق پای بند باشد، و خود را وقف راه خدا کند. (11) »

و امام علی علیه السلام می فرماید: «ای مردم! شایسته ترین فرد به حکومت و ولایت کسی است که بر آن تواناتر باشد و نسبت به فرمان خداوند متعال در امور حکومت داناتر باشد. (12) »

امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید: «هر یک از فقیهان که بر نفس و امیال نفسانی خود چیره باشد، دین خدا را پاس بدارد، با هوا و هوس خویش مخالفت نماید و مطیع احکام و اوامر خدا و مولای خود باشد، پس بر مردم لازم است از او اطاعت و تقلید کنند. (13) »

دلایل ولایت فقیه

الف: دلایل نقلی:

دلایل نقلی، عبارت است از روایاتی که دلالت بر ارجاع مردم به فقها برای رفع نیازهای حکومتی دارد، یا فقهاء را به عنوان «امنا»، «خلفا» و «وارثان پیامبران و امامان » معرفی کرده است.

یکی از روایاتی که برای اثبات ولایت برای فقیه واجد شرایط به آن استناد می شود مقبوله عمربن حنظله است که می گوید: «از امام صادق علیه السلام سؤال کردم که اگر دو نفر از شیعیان شما در مورد مساله ای چون قرض یا ارث با یکدیگر نزاع کنند و برای رفع نزاع و داوری میان خود به پادشاه وقت و یا قضات رسمی مراجعه کنند، چطور است؟

حضرت بعد از رد داوری نزد پادشاه فرمود: بنگرید که کدام یک از شما راوی حدیث ماست، و در حلال و حرام، صاحب نظر است و احکام ما را به خوبی می شناسد، پس حکم خود را به او واگذار کنند و به نتیجه داوری او خشنود باشند; زیرا من چنین شخصی را بر شما حاکم قرار داده ام. هرگاه چنان حاکمی میان شما حکم کرد و سخن او پذیرفته نشد، به یقین، حکم خدا کوچک شمرده شده و فرمان ما رد شده است و کسی که ما را رد کند، گویی خدا را رد کرده است و چنین کسی در حد شرک به خداست.» (14)

ب: دلیل عقلی:

محکم ترین دلیل بر ولایت فقیه این است که قانون الهی و شریعت اسلام، بدون گرداننده و مجری و ولی امر بی اثر و لغو می باشد. در یک نظام دینی و اسلامی، هرگز نمی توان زمام حکومت را به دست کسی داد که در فقه و فقاهت که دستورالعمل حیات فردی و جمعی جامعه اسلامی است، متخصص نباشد و یا بی اعتنا باشد. در نظام های سیاسی دنیا هم، همین طور است. زمامدار حکومت مارکسیستی متخصص و معتقد به مارکسیسم است، رهبر حکومت لیبرال و سکولار و ... باید آشناترین و معتقدترین فرد به آن نظام حکومتی باشد; لذا نمی شود زمام یک حکومت دینی را به دست کسی داد که به تمام یا به عمده احکام مربوط به ساختار آن حکومت آگاه و یا معتقد نباشد. (15)

امام خمینی رحمه الله می فرماید: « همان دلایلی که لزوم امامت پس از نبوت را اثبات می کند، عینا لزوم حکومت در دوران یبت حضرت ولی عصر علیه السلام را در بردارد. به ویژه، پس از این همه مدت که از غیبت آن بزرگوار می گذرد و شاید این دوران هزارها سال دیگر نیز ادامه یابد.» (16)

وظایف و شؤون ولی فقیه (حاکم اسلامی)

فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت، حاکم اسلامی است و دارای چهار شان دینی می باشد که دو شانش علمی است و دو شان دیگر آن، عملی می باشد. این چهار وظیفه، عبارتند از: 1. حفاظت 2. افتاء 3. قضاء 4. ولاء

1 - حفاظت:

از آن جا که مهم ترین وظیفه امام معصوم علیه السلام، تنزیه قرآن کریم از تحریف یا سوء برداشت و نیز تقدیس سنت معصومین علیهم السلام از گزند اخذ به متشابهات و اعمال سلیقه شخصی و حمل آن بر پیش فرض ها و پیش ساخته های ذهنی دیگران است، همین رسالت بزرگ در عصر غیبت، بر عهده فقیه جامع الشرایط خواهد بود، زیرا سرپرست نظام اسلامی، جامعه مسلمین را براساس معارف اعتقادی و احکام عملی کتاب و سنت معصومین اداره می کند و از این رو، باید پیش از هر چیز، به حفاظت و صیانت و دفاع از این دو وزنه وزین بپردازد.

2 - افتاء:

وظیفه فقیه در ساحت قدس مسائل علمی و احکام اسلامی، اجتهاد مستمر با استمداد از منابع معتبر و اعتماد بر مبانی استوار و پذیرفته شده در اسلام و پرهیز از التقاط آن ها با مبانی حقوقی مکتب های غیر الهی می باشد، وظیفه فقیه جامع الشرایط در زمینه افتاء، فقط کشف و به دست آوردن احکام اسلامی است، بدون آنکه هیچ گونه دخل و تصرفی در آن نماید.

3 - قضاء:

حاکم اسلامی، عهده دار شان قضاء رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام نیز هست، به این معنا که خست با تلاش و کوشش متمادی و اجتهاد علمی، مبانی و احکام قضاء اسلامی را از منابع اصیل آن به دست می آورد و سپس براساس همان علوم و احکام و بدون آنکه تصرفی از خود در آن ها داشته باشد، به رفع تخاصمات و اجرای احکام قضایی و صادر نمودن فرامین لازم می پردازد.

4 - ولاء:

حاکم اسلامی پس از اجتهاد عمیق در متون و منابع دین و به دست آوردن احکام اسلام در همه ابعاد زندگی مسلمین، موظف به اجرای دقیق آن هاست. فقیه جامع الشرایط، در زمینه های مختلف اجتماعی، چه در امور فرهنگی نظیر تعلیم و تربیت و تنظیم نظام آموزشی، چه در امور اقتصادی مانند منابع طبیعی، جنگل ها، معادن، دریاها و ...، چه در امور سیاسی داخلی و خارجی مانند روابط بین الملل و چه در زمینه های نظامی همانند دفاع در برابر مهاجمان و تجهیز نیروهای رزمی، به تطبیق قوانین اسلامی و اجرای احکام ثابت الهی مبادرت می ورزد. (17)

----------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت ها:

1) نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 40، ص 82.

2) بحار الانوار، ج 6، ص 59.

3) تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ترجمه عبدالحمید آیتی، ص 111.

4) فرهنگ علوم سیاسی، علی بخشی، ص 22.

5) نساء/ 64.

6) ولایت فقیه، امام خمینی ( رحمه الله)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دهم، ص 26.

7) ابراهیم / 52،یونس / 2 و 49، احزاب / 40 و یس / 70.

8) ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، امام خمینی ( رحمه الله)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،ص 27.

9) ولایت فقیه، امام خمینی، ص 28.

10) ولایت فقیه، جوادی آملی، ص 136.

11) بحار الانوار، ج 44، ص 334.

12) نهج البلاغه، ترجمه دکتر شهیدی، خ 173، ص 179.

13) احتجاج، ج 2، ص 511، ح 337.

14) ولایت فقیه در عصر غیبت، رجالی تهرانی، ص 128.

15) همان.

16) ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، امام خمینی رحمه الله، چاپ دهم، ص 30.

17) ولایت فقیه، آیت الله جوادی آملی، مؤسسه تحقیقاتی اسراء، ص 242.

نظرات ارسال شده
ارسال نظر
نام شما
ایمیل
وب سایت  
 
شرح نظر  
عبارت زیر را در کادر وارد کنید

تمامی حقوق این سایت متعلق به بنیاد فاتح می باشد .
نقل مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
Copyright © 2012 SunWay ICT Center, All rights reserved